نمیدونم
گفت بسیار سخت و درهم .
دیگری را گفتم ؟
حمد خدارا گفت و ندا داد از این خوب تر نمی شود.
پس چگونه می شود در زمانی مشابه ، سیر جهان را بر دو گونه ترسیم کرد؟
نکته ای خود نمایی می کند ، پس تفکر ما سیر جهان را ترسیم می کند نه واقعیت دنیا.
درباره همه چیز تو این دنیا زیبا
گفت بسیار سخت و درهم .
دیگری را گفتم ؟
حمد خدارا گفت و ندا داد از این خوب تر نمی شود.
پس چگونه می شود در زمانی مشابه ، سیر جهان را بر دو گونه ترسیم کرد؟
نکته ای خود نمایی می کند ، پس تفکر ما سیر جهان را ترسیم می کند نه واقعیت دنیا.
آری ما خدا را داریم
تا شقایق هست زندگی باید کرد
شاعری این را گفت در کنج سکوت.
من به معنای گل و سوسن و یاس
من به معنی وجود بشری مینگرم
خوب من پاک و زلال چون گل باش
خوب من خالی باش
خالی از بیم و گمان
پر شو از وسوسه سبز امید.

خوب بودن را با تمام خوبیش به تو تقدیم میکنم
تو ای آگاهیم در روز و در شب
تو ای ماه من و نور من امشب
بیا تا در کنارت گيرم آرام
نوای عود و گل همساز هر شب
طولانی می نگارم تا مرا در بیشمار سخنان تازه بیابی و دور از روزمرگی.
کاش کودک درونم اندوه بیشمار تنهایی مرا فریاد بزند ، یادت را لبانت را و چشمانت را از کوه فاصله ها دریغ کن.
سامان جون
شور و سودایی در سر
قاب تنهایی در دل
خواب و بی حالی در روح
عشق و دلداری بر باد
راستی چون است چرخ زندگی
راستی این است درس زندگی
راستی را راست تا پایان برو
راست شیرین است تلخ زندگی
وقتی روزی را به شب میرسانم سرشار از شور زندگی
با خود می گویم ، چیست این همه سردرگمی قافلگیرانه در بلندای زندگی
بیا با من تا ترانه بودن را در افق ساز کنیم
و هماره بسراییم که جهان سرشار از عشق با هم بودن است
بگذار و بگذر که دور زندگی تمامی ندارد اما در تمام ناتمامش بسی زود سپری می شود
دریاب و رها کن که سرآغاز عشق خلاصی از جریان زندگی است
دوست بدار و عاشق شو تا در گذار و گذر زندگی عشق را بیاموزی
آریا زنده بدار و بدان عشق بورز به فضایی خالی ، خالی از مردگی و دل زدگی
باز این من که تو را می خواند که تو در دور زمان مبهوتی و به تو می گویم
دلم اندازه دنیا تنگ است ، لحظه آغوش مرا محتاج است